أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
122
تجارب الأمم ( فارسى )
كرد و شكنجهها داد . سپس او را به دست ابو الحسن ثعبانى سپرد ، و او با درخواست از مردم شصت هزار دينار گردآورى كرده داد . على بن عيسى نيز خود ده هزار درم به جاى او داد ، چند ماه اين گدائى به درازا انجاميد تا توانست به اندازهء دستنوشت كه داده بود گرد آورد و پرداخت كند . پس گروهى ميانجىگرى كردند تا حامد او را به خانه باز گردانيد . حامد كوششها كرد تا كار ابن فرات را به دست خود گيرد . مقتدر گفت : من او را به تو مىسپارم و يك خادم براى نگهبانى جان او مىگمارم ! حامد گفت اگر ابن فرات بداند كه جان او در امان است ، نم پس نمىدهد ! مقتدر گفت : من او را به على بن عيسى يا به شفيع لؤلؤى مىسپارم ، من به آن دو اطمينان دارم . مقتدر دربارهء ابن فرات دو دل بود . گاهى طمع به دارائى او چشم وى را * تار مىكرد ، و از سوئى نمىپسنديد كه ابن فرات در دست حامد بميرد . زيدان قهرمانه كه از اين دو دلى آگاه شد ، ابن فرات را از آن آگاه نمود . پس ابن فرات وانمود كرد كه چنين خواب نما شده است : برادرم ابو العباس را ديدم كه به من مىگفت : هر چه مىخواهند بده ! اينان دارائى تو را مىخواهند نه جان تو را . من گفتم : همه را دادهام . برادرم گفت : فلان مال را ندادهاى . من گفتم : بيشتر اين مال از آن بازماندگان تو است . گفت : آن را هم بده ، ما اينها را زير سايهء پدران اينان [ عباسيان ] براى چنين روز گرد آوردهايم . پس براى دو بازرگان ياد داشت فرستاد كه همهء هفتصد هزار دينار را كه نزد ايشان دارد براى مقتدر برند . براى ابو بكر بن قرابه [ 1 ] نيز مبلغى ديگر و براى ابن ادريس حمال مبلغى ديگر نوشت كه بياورند . مقتدر يادداشتهاى او را براى حامد و على بن عيسى فرستاد و ايشان از آن برآشفتند و از چزاندن ابن فرات با بودن قهرمانه نوميد شدند . على بن عيسى و [ ابو القاسم ] ابن حوارى به حامد گفتند دربارهء كارى كه ابن فرات انجام داد ، چه مىگوئى ؟ گفت : اين نيز از شانس بلند سرور ما امير مؤمنان است . على بن عيسى گفت : اين بىگمان همچنان كه وزير گفت درست است ، ولى من شك ندارم كه ابن فرات اين كار را هنگامى انجام داده كه از خود مطمئن شده بود ، او اين دارائى هنگفت را
--> [ ( 1 - ) ] محمد بن احمد . م محرم 339 ( ابن اثير ) .